ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی

تو غربتي كه سرده تمام روز و شبهاش
غريبه از من و ما عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش كه تن به شب نبازم
با غربت من بساز تا با خودم بسازم
عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقها رو تعبير تازه كردي
كهنه حديث عشق رو تفسير تازه كردي
گفتي كه از تو گفتن يعني نفس كشيدن
از خود گذشتن من يعني به تو رسيدن
قلبم رو عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن
وقتي كه هقهق عشق زجه احتياجه
سر جنون سلامت كه بهترين علاجه
عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش اگرچه مهلتي نيست
براي با تو بودن اگرچه فرصتي نيست
عشق من عاشقم باش نذار بيفتم از پا
بمون با من كه بي تو نميرسم به فردا
عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش، عشق من عاشقم باش
دیگه از غصه و غم دلم می خواد بمیرم
وای
اگه برگرده پیشم...
سلام ای كهنه عشق من كه یاد تو چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یك رویای كوتاهی دعای هر سحر گاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
من ان خاموش خاموشم كه با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز كه از تو چشم نمی پوشم
دو غم در شكل اوازی شكوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز كه بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه می خواهی ز خود بی گانه میخواهی
مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی ز خود بی خودتر از مستی
نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه میخواستی
بكش ای دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت كن
بكن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت اب از سرم دیگر
سلام ای كهنه عشق من كه یاد تو چه پا بر جاست![]()
یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردن
سخته حتی بی تو خوبم لذت از زندگی بردن
یه کاری کردی که از یاد نمیری حتی یه لحظه
درد عشقت کرده پیرم اما باور کن می ارزه
رفتیو از خاطرت رفت
که چه خاطراتی داشتیم
واسه فرداهای با هم ,چه قرارا که نذاشتیم
رفتیو رفت از خیالت که خیالت زندگیم بود
اگه اشتباهی کردم به خدا از سادگیم بود
جه تو قصه , چه حقیقت
یکی بود یکی نبوده
این جدایی های مبهم , کار دنیای حسوده
آخر حکایت عشق , نرسید کلاغ خونه
شده این پایان کهنه , واسه دنیا یک بهونه
دلک مونده و روندم , شده بازیچه ی هر دست
دیگه باورش نمی شه که هنوزم هست و زندست
تو نموندی .. مونده یادت, که برام موند, یادگاری
دارم از نفس میوفتم
از دلم خبر نداری ....
آخه دارم از رفتنت بدجوری گر می گیرم
یه لحظه هم نمی تونم باور کنم نباشی
من حاضرم بمیرمو فقط تو زنده باشی
وقتی که هستی هستیم تموم خاک دنیاس
شاهد عشق پاک ما اشک کنار دریاس
روزگارم نمی تونه دیگه تورو از من بگیره
آخه اونم می دونه که نفسم به نفس تو گیره
آره کاردل منو تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نزاریم رویای دریا بمیره
یه لحظه هم سخته که بودنت رو حس نکردن
یه حسیه شبیه حس سردو تلخ مردن
نمی تونم نمی زارم نمی خوامو نمی شه
تموم لحظه هامونو به خاطره سپردم
یه ثانیش یه عمره فکر کنم که دیگه نیستی
آهای جدیی نمی زارم پیش روم بایستی
من از خدا می خوام که عشقمو واسم بزاره
تو هم بدون دیگه برام یه عشق ساده نیستی

هم صدای خوبم بخون تا بخونم
عمر من تو هستی بمون تا بمونم
یه جا ابر آسمون یه جا پر از ستاره
یه جا آفتابیه آسمون یه جا می باره
بی تو اما همه جا ابری و غم گرفته است
ابر آسمون یه قطره بارونم نداره
تو اگه باشی آسمون صافه غصه ها پشت کوه قافه
با تو من بهارم بی تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم
با تو من بهارم بی تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم
اون ور ِ دنیا شب این ور ِ دنیا روزه
یه جا خورشید خاموشه یه جا داره می سوزه
بی تو اما شب و روز فرقی با هم نداره
تو چشای منتظرم سیاهی موندگاره
تو اگه باشی ابرا می بارن
دشتای خالی پر گل می شن
با تو من بهارم بی تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم
با تو من بهارم بی تو شوره زارم
وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه
دوس دارم زمان بایسته واسه ی همیشه
چشمامونو ببندیمو بریم تا ته رویا
اونجایی که هیچ وقت گلی پژمره نمیشه
هرچی غم داری از دل نازکت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر رو شونه هام بزاریو برات بخونم
یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم
مهربونم..
آرزو بی تو محاله لحظه ها بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمیخوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوس دارم که راستی راستی
حس کنم تورو تو دستم

می جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آن چنان که درختان برای باد
یا کودکان به گهواره خفته تاب را
با سینه ای چنان که تپیدن برای دل
یا آن چنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را !
چه قدر دیونگی دارم تمام قلبم آشوبه
تو آرومی نمیدونی چه قدر دیوونگی خوبه
تمام قصه بازی بود
تموم شد
هیچ رازی نیست
کسی که روبروشی تو از اینجا مرد بازی نیست
فقط حرفامو باور کن تقاص عشق تو کم نیست
بمون هوای من، با من
مگه عشق تو آدم نیست!